فارسی دوم · درس ۵
دیکتهٔ درس ۵ فارسی دوم: چوپان درستکار
- ۶جملهٔ دیکته
- ۵۹کلمهٔ املایی
- ۳۹کلمه با حرف همصدا
دیکتهٔ درس ۵ فارسی دوم: چوپان درستکار — nikipoo.ir/dikteyar
جملههای دیکتهٔ شب
هر جمله را آرام و تکهتکه بخوانید؛ کودک روی دفترش بنویسد.
- چوپان درستکار گوسفندان را نگهداری میکرد.
- او شیر گوسفندان را میدوشید.
- باران شدیدی شروع شد.
- سیل آمد و همهچیز را برد.
- قطرهها جمع شدند و دریا شد.
- راستگویی کار خوبی است.
کلمههای با حرف همصدا
اینها همان کلمههاییاند که در دیکته بیشتر غلط میشوند؛ حرف همصدا رنگی است. پیش از دیکته با هم بخوانیدشان.
س ص ث سه حرف، یک صدا: «س» · ۱۱ کلمه
- درستکار
- گوسفندان
- درستکاری
- راستگویی
- صاحب
- نصیحت
- سیل
- مثل
- دبستان
- راستگو
- مسواک
ز ذ ض ظ چهار حرف، یک صدا: «ز» · ۴ کلمه
- روزگاری
- مزد
- زیاد
- بزرگی
ت ط دو حرف، یک صدا: «ت» · ۱۰ کلمه
- میریخت
- میفروخت
- نجات
- قطره
- درختها
- قطرهها
- نمیفروخت
- کتابها
- یادداشت
- کبوتر
ه ح دو حرف، یک صدا: «ه» · ۱۰ کلمه
- هیچ
- ناگهان
- وانگهی
- بچهها
- میوهها
- گلها
- خانهها
- کوچهها
- کلاه
- هدیه
ق غ دو حرف، یک صدا: «ق» · ۱ کلمه
- آغاز
ا ع صدای آغازی «ا» یا «ع» · ۳ کلمه
- شروع
- جمع
- انسانهای
کلمههای دیگر درس
- چوپان
- نگهداری
- میدوشید
- برابر
- لبخندی
- چرا
- باران
- شدیدی
- ناچار
- باور
- دریا
- شنیدهای
- بالای
- پایین
- پایان
- مخالف
- خداوند
- درخشان
- جوجه
- جوان
متن کامل درس «چوپان درستکار»
روزی بود و روزگاری. مردی بود که گوسفندان زیادی داشت. او آدم درستکاری نبود. امّا چوپانی داشت که از گوسفندهای او نگهداری میکرد و مرد درستکار و راستگویی بود. چوپان هرروز شیر گوسفندان را میدوشید و به خانهی صاحب گوسفندها میبرد. او هم آب در آن میریخت و شیر را دو برابر میکرد و به مردم میفروخت. چوپان هربار او را نصیحت میکرد و میگفت: «این کار درست نیست.» امّا او به حرفهای چوپان گوش نمیداد و لبخندی میزد و میگفت: «تو چوپانیات را بکن و مزدت را بگیر!»
یک روز که چوپان، گوسفندان را به چرا برد، باران شدیدی شروع به باریدن کرد و سیل بزرگی به راه افتاد. چوپان برای نجات خود، بالای درختی رفت امّا سیل همهی گوسفندان را با خود برد. چوپان نتوانست هیچ کاری بکند. ناچار پیش صاحب گوسفندان رفت و گفت: «سیل گوسفندهای تو را برد.»
مرد گفت: «من باور نمیکنم. آخر این همه آب، ناگهان از کجا آمد؟»
چوپان گفت: «شنیدهای که میگویند قطرهقطره جمع گردد، وانگهی دریا شود. این سیل، همان آبهایی است که تو در شیر میریختی و به مردم میفروختی.»
مرد با شنیدن حرفهای چوپان در فکر فرورفت.
متن از کتاب فارسی دوم (کد ۲۰۳، چاپ ۱۴۰۵)، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی. شعرها و تمرینهای کتاب اینجا نیامدهاند.
باران
دریا
بچهها
کلاه
مسواک
جوجه