فارسی

فارسی دوم · درس ۲

دیکتهٔ درس ۲ فارسی دوم: مسجد محلّه‌ی ما

  • ۶جملهٔ دیکته
  • ۷۹کلمهٔ املایی
  • ۵۹کلمه با حرف هم‌صدا
✎ دیکتهٔ این درس با صدای گوینده

بی‌نصب، در مرورگر؛ این درس رایگان است.

دیکتهٔ درس ۲ فارسی دوم: مسجد محلّه‌ی ما — nikipoo.ir/dikteyar

جمله‌های دیکتهٔ شب

هر جمله را آرام و تکه‌تکه بخوانید؛ کودک روی دفترش بنویسد.

  1. مسجد محله‌ی ما حوض زیبایی دارد.
  2. مردم با همکاری مسجد را ساختند.
  3. شب عید مسجد چراغانی بود.
  4. بچه‌ها در مسجد قرآن می‌خوانند.
  5. امام جماعت با ما حرف زد.
  6. کودکان با دقت نقاشی کشیدند.

کلمه‌های با حرف هم‌صدا

این‌ها همان کلمه‌هایی‌اند که در دیکته بیشتر غلط می‌شوند؛ حرف هم‌صدا رنگی است. پیش از دیکته با هم بخوانیدشان.

س ص ث سه حرف، یک صدا: «س» · ۱۰ کلمه

  • مسجد
  • ساختن
  • خداست
  • سخنان
  • باسواد
  • سواد
  • سلیقه
  • صورت
  • بیست‌ویک
  • دستور

ز ذ ض ظ چهار حرف، یک صدا: «ز» · ۶ کلمه

  • آموزش
  • باارزش
  • ضرب‌المثل
  • پیش‌نماز
  • بانظم
  • زوزه

ت ط دو حرف، یک صدا: «ت» · ۱۱ کلمه

  • تمام
  • شربت
  • تشکر
  • شرکت
  • طرف
  • نوشته
  • تکرار
  • کتاب‌خوانی
  • مطالعه
  • تنور
  • تابستانی

ه ح دو حرف، یک صدا: «ه» · ۱۵ کلمه

  • محله
  • خوش‌حال
  • حوض
  • گلدان‌های
  • همکاری
  • هنگامی
  • حرف‌های
  • همیشه
  • باحوصله
  • باحجاب
  • خواهر
  • خواهش
  • آهسته
  • کفش‌هایت
  • گروهی

ق غ دو حرف، یک صدا: «ق» · ۷ کلمه

  • چراغانی
  • دقت
  • قرآن
  • نقاشی
  • بادقت
  • بقیه
  • چغندر

ا ع صدای آغازی «ا» یا «ع» · ۱۰ کلمه

  • اولین
  • جماعت
  • امام
  • عکاسی
  • استفاده
  • ارزش
  • رعایت
  • مزرعه
  • ادب
  • اتفاقی

نقاشی دیکته

تصویر را نشان دهید؛ کودک اسمش را بنویسد.

  • حوضحوض
  • صورتصورت
  • خواهرخواهر
  • خورشیدخورشید
  • تنورتنور

کلمه‌های دیگر درس

  • بنایی
  • آورده
  • شیرینی
  • یکدیگر
  • باخبر
  • خارج
  • جالب
  • کودکان
  • وجود
  • لبخندی
  • باادب
  • روان
  • بخوانیم
  • آخرین
  • خودکار
  • دوباره
  • خورشید
  • گلدان
  • منفجر
  • فریاد

متن کامل درس «مسجد محلّه‌ی ما»

مردم محلّه‌ی ما بسیار خوش‌حال بودند. کار بنّایی مسجد، تازه تمام شده بود. مردم می‌خواستند برای اوّلین بار، نماز را به جماعت در این مسجد بخوانند. مسجد چراغانی شده بود. حوض مسجد پر از آب بود. مهدی با پدر و مادرش، گلدان‌های پرگلی را که آورده بودند، کنار حوض قرار دادند. چند نفر هم شیرینی و شربت به مردم می‌دادند.

بعد از نماز، امام جماعت از همه‌ی کسانی که در ساختن مسجد، کمک و همکاری کرده بودند، تشکّر کرد و گفت: «مسجد خانه‌ی خداست. وقتی برای خواندن نماز به مسجد می‌آییم، از حال یکدیگر باخبر می‌شویم و با هم‌فکری، می‌توانیم کارهای خوب و بزرگ انجام بدهیم.»

هنگامی‌که مهدی با پدر و مادرش از مسجد خارج می‌شدند، مهدی رو به مادرش کرد و گفت: «من با دقّت به حرف‌های پیش‌نماز گوش دادم. سخنان او جالب بود. من همیشه فکر می‌کردم مردم برای نمازخواندن به مسجد می‌آیند؛ نمی‌دانستم که مسجد محلّه‌ی ما کلاس‌های آموزش قرآن، نقّاشی، رایانه و عکّاسی دارد. در آنجا کتاب‌خانه‌ی خوبی نیز برای کودکان وجود دارد. مادرجان! من هم دلم می‌خواهد در یکی از این کلاس‌ها شرکت کنم و از کتاب‌خانه‌ی آنجا استفاده کنم.»

مادر و پدر لبخندی به مهدی زدند و با هم به طرف خانه رفتند.

چغندر پر برکتبخوان و بیندیش

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ‌کس نبود. پیرمرد و پیرزنی با دو نوه‌ی کوچکشان در مزرعه‌ای زندگی می‌کردند. پیرمرد هرسال در مزرعه‌اش چیزی می‌کاشت. آن سال هم تصمیم گرفت چغندر بکارد.

پیرمرد و پیرزن و نوه‌هایشان مثل هر سال، زمین را آماده کردند و تخم چغندر را پاشیدند. چیزی نگذشت که مزرعه، سرسبز شد و برگ چغندرها بزرگ و بزرگ‌تر شدند.

یک روز پیرزن خواست آش چغندر بپزد. پیرمرد گفت: «همین حالا می‌روم و برایت یک چغندر رسیده می‌آورم.»

پیرمرد به مزرعه رفت و چغندری را انتخاب کرد. بعد هم برگ‌های آن را گرفت و کشید امّا چغندر بیرون نیامد. پیرمرد که خسته شده بود، پیرزن را صدا کرد.

پیرزن آمد. پیرمرد برگ‌های چغندر را گرفت. پیرزن شال کمر پیرمرد را گرفت. با هم کشیدند و یک‌صدا خواندند: «چغندرک، چغندرک، آی شیرینک، بیا، بیا. بیرون بیا. از دل خاک بیرون بیا. با یک تکان، با دو تکان، با سه تکان،…» امّا فایده‌ای نداشت. چغندر از خاک درنیامد که نیامد. پیرزن نوه‌هایش را صدا کرد. نوه‌های پیرمرد و پیرزن به کمک آن‌ها آمدند. پیرمرد برگ‌های چغندر را گرفت. پیرزن شال کمر پیرمرد را گرفت. پسرک دامن مادربزرگش را گرفت و دخترک گوشه‌ی کت برادرش را. کشیدند و کشیدند و یک‌صدا خواندند: «چغندرک، چغندرک، آی شیرینک، بیا، بیا. بیرون بیا. از دل خاک بیرون بیا. با یک تکان، با دو تکان، با سه تکان، با چهار تکان،…»

چغندر بالاخره از خاک درآمد. از آن طرف پیرمرد و پیرزن، پسرک و دخترک به زمین افتادند امّا وقتی چشمشان به چغندر افتاد، از خوش‌حالی فریاد کشیدند: «وای، چه چغندری، شیرینکی، چقدر بزرگ، چقدر بزرگ،… چقدر… بزرگ…!»

زودتر از آنکه فکرش را بکنید، سر و کلّه‌ی همسایه‌های پیرمرد و پیرزن پیدا شد. همه از دیدن چغندری به آن بزرگی تعجّب کرده بودند.

آن روز پیرزن یک دیگ بزرگ آش چغندر پخت و آن را میان همسایه‌ها تقسیم کرد؛ چه آش خوش‌مزه‌ای! چه چغندر پربرکتی!

متن از کتاب فارسی دوم (کد ۲۰۳، چاپ ۱۴۰۵)، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی. شعرها و تمرین‌های کتاب این‌جا نیامده‌اند.

دیکتهٔ شب، بی‌دعوا

  • اول با هم بخوانید. پیش از دیکته یک بار کلمه‌ها را با هم بخوانید؛ دیکتهٔ شب برای یادگرفتن است، نه امتحان.
  • به‌جای خط قرمز، ستاره. زیر کلمه‌های درست ستاره بکشید و کلمهٔ غلط را با هم یک بار دیگر بنویسید.
  • کوتاه و هر شب. ده دقیقهٔ شاد بهتر از نیم ساعت اشک است.
  • حرف هم‌صدا را با نشانی بگویید. «صبح با صادِ صندلی»، «خرس با سینِ سه‌دندانه»؛ کودک تصویر حرف را به خاطر می‌سپارد.

پرسش‌های این درس

دیکتهٔ درس ۲ فارسی دوم (مسجد محلّه‌ی ما) چه کلمه‌هایی دارد؟

کلمه‌های املایی درس ۲ فارسی دوم از خود متن کتاب آمده‌اند؛ از جمله: مسجد، محله، خوش‌حال، بنایی، تمام، اولین، جماعت، چراغانی، حوض، گلدان‌های، آورده، شیرینی. فهرست کامل ۷۹ کلمه و ۶ جملهٔ دیکته در همین صفحه است.

کدام کلمه‌های درس ۲ فارسی دوم حرف هم‌صدا دارند؟

۵۹ کلمهٔ این درس حرفی دارند که با حرف دیگری هم‌صداست؛ مثلاً گروه «س ص ث»: مسجد، ساختن، خداست، سخنان، باسواد، سواد. این‌ها همان کلمه‌هایی‌اند که در دیکته بیشتر غلط می‌شوند و در این صفحه حرفشان رنگی است.

دیکتهٔ درس ۲ فارسی دوم را چطور با صدای گوینده تمرین کنیم؟

دکمهٔ «دیکتهٔ این درس با صدای گوینده» دیکته‌گو را در مرورگر باز می‌کند، بی‌نصب. گوینده جمله‌ها را تکه‌تکه و آرام می‌خواند، کودک روی دفتر خودش می‌نویسد و آخر کار غلط‌هایش را خودش علامت می‌زند. این درس جزو ۳ درس رایگان اول کتاب است.

دیکتهٔ همهٔ درس‌های فارسی دوم

دیکتهٔ فارسی اول دیکتهٔ فارسی می‌خوانم (کلاس اول، آزمایشی) بازی‌های هر درس