فارسی دوم · درس ۸
دیکتهٔ درس ۸ فارسی دوم: از همه مهربانتر
- ۶جملهٔ دیکته
- ۶۰کلمهٔ املایی
- ۴۶کلمه با حرف همصدا
دیکتهٔ درس ۸ فارسی دوم: از همه مهربانتر — nikipoo.ir/dikteyar
جملههای دیکتهٔ شب
هر جمله را آرام و تکهتکه بخوانید؛ کودک روی دفترش بنویسد.
- مادربزرگ از همه مهربانتر است.
- پدربزرگ برای ما دعا کرد.
- عمو و خاله به خانهی ما آمدند.
- با همکلاسیهایم مهربانی میکنم.
- پیرمرد روی صندلی نشسته بود.
- مینا چشمهایش را بست و خوابید.
کلمههای با حرف همصدا
اینها همان کلمههاییاند که در دیکته بیشتر غلط میشوند؛ حرف همصدا رنگی است. پیش از دیکته با هم بخوانیدشان.
س ص ث سه حرف، یک صدا: «س» · ۹ کلمه
- سخن
- تصمیم
- بستگان
- مصطفی
- موسی
- نشسته
- مسافرت
- صحبت
- پسردایی
ز ذ ض ظ چهار حرف، یک صدا: «ز» · ۷ کلمه
- پدربزرگها
- مادربزرگها
- پدربزرگ
- مادربزرگ
- مرتضی
- موضوع
- پیرزن
ت ط دو حرف، یک صدا: «ت» · ۸ کلمه
- کوچکتر
- دختردایی
- مجتبی
- تشکر
- تلاش
- دخترخاله
- تماشا
- تنهایی
ه ح دو حرف، یک صدا: «ه» · ۱۰ کلمه
- مهربانتر
- محبت
- مهربانی
- همکلاسیهایم
- حتی
- یحیی
- حدس
- چشمهایش
- هیچیک
- هدی
ق غ دو حرف، یک صدا: «ق» · ۱ کلمه
- قوری
ا ع صدای آغازی «ا» یا «ع» · ۱۱ کلمه
- دعا
- موقع
- انجام
- انسانهای
- سعی
- عمو
- پسرعمو
- عمه
- عیسی
- دخترعمو
- پسرعمه
کلمههای دیگر درس
- یاری
- خدایا
- شکر
- خاله
- دایی
- کبری
- پیرمرد
- مینا
- آینه
- خوابیده
- خوابانده
- شاخهی
- رودخانه
- دیدگان
متن کامل درس «از همه مهربانتر»
یک روز از مادرم پرسیدم: «دعا یعنی چه؟»
مادرم گفت: «دعا یعنی حرف زدن با خدا. در موقع دعا با خدا سخن میگوییم و از او یاری میخواهیم.»
وقتی فهمیدم دعا یعنی چه، تصمیم گرفتم که من هم دعا کنم. چون خیلی کارها هست که باید از خدا بخواهم در انجام دادن آنها مرا یاری کند. من دعا میکنم که پدر و مادرم همیشه سالم باشند. دعا میکنم پدربزرگها و مادربزرگهای مهربان پیش ما باشند؛ چون بازیکردن و حرفزدن با آنها را خیلی دوست دارم. روزی از مادرم پرسیدم:
«چرا همه پدربزرگها و مادربزرگها را دوست دارند؟»
مادرم گفت: «چون آنها بسیار مهربان هستند، همه را دوست دارند و به همه محبّت میکنند.»
خدا کسانی را که به دیگران محبّت و مهربانی کنند، دوست دارد.
خدایا، تو از همه مهربانتر هستی. من میدانم که تو انسانهای مهربان را دوست داری. پس همیشه سعی میکنم با همکلاسیهایم و حتّی بچّههای کوچکتر از خودم مهربان باشم تا تو مرا بیشتر دوست بداری!
همکاریحکایت
حضرت محمّد (ص) و یارانش از شهری به شهر دیگری میرفتند. در راه خسته شدند. ایستادند تا کمی استراحت کنند و غذایی بخورند.
یکی از یاران گفت: «من حاضرم که غذا درست کنم.»
دیگری گفت: «من هم آب میآورم.»
به این ترتیب، هر یک از یاران، انجام کاری را پذیرفتند.
حضرت محمّد (ص) فرمودند: «من هم هیزم جمع میکنم و میآورم.»
همراهان گفتند: «شما استراحت کنید.»
ولی حضرت محمّد (ص) نپذیرفتند و گفتند: «من هم مثل یکی از شما هستم، در سفر همه باید همکاری کنیم.»
متن از کتاب فارسی دوم (کد ۲۰۳، چاپ ۱۴۰۵)، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی. شعرها و تمرینهای کتاب اینجا نیامدهاند.
شکر
پدربزرگ
مادربزرگ
قوری