فارسی دوم · درس ۱۰
دیکتهٔ درس ۱۰ فارسی دوم: هنرمند
- ۶جملهٔ دیکته
- ۵۷کلمهٔ املایی
- ۴۲کلمه با حرف همصدا
دیکتهٔ درس ۱۰ فارسی دوم: هنرمند — nikipoo.ir/dikteyar
جملههای دیکتهٔ شب
هر جمله را آرام و تکهتکه بخوانید؛ کودک روی دفترش بنویسد.
- هنرمند با حوصله نقاشی میکشد.
- دخترم دیشب سرگرم نقاشی بود.
- عکاس با دوربین عکس گرفت.
- سفالگر با دقت کار میکند.
- نقاش قلممو را برداشت.
- فرشباف با نخ فرش میبافد.
کلمههای با حرف همصدا
اینها همان کلمههاییاند که در دیکته بیشتر غلط میشوند؛ حرف همصدا رنگی است. پیش از دیکته با هم بخوانیدشان.
س ص ث سه حرف، یک صدا: «س» · ۱۱ کلمه
- سرگرم
- سفالگر
- صبر
- سفالگری
- موسیقیدان
- سرود
- سینما
- سرمشق
- واکس
- سوزن
- نویسندگی
ز ذ ض ظ چهار حرف، یک صدا: «ز» · ۳ کلمه
- فرزندم
- بازیگر
- نوازنده
ت ط دو حرف، یک صدا: «ت» · ۵ کلمه
- دخترم
- تار
- تخته
- تیشه
- خیاطی
ه ح دو حرف، یک صدا: «ه» · ۹ کلمه
- هنرمند
- هنر
- حوصله
- آهنگ
- هنرمندم
- خواهم
- خواهد
- تحریری
- هدیههای
ق غ دو حرف، یک صدا: «ق» · ۸ کلمه
- نقاشی
- دقت
- قالیبافی
- موفق
- قلممو
- نقاش
- نقشه
- کاغذ
ا ع صدای آغازی «ا» یا «ع» · ۶ کلمه
- سعی
- عکاسی
- عکس
- عکاس
- اره
- امانت
کلمههای دیگر درس
- دیشب
- دوربین
- فیلم
- چرخ
- نخ
- فرشباف
- خودکار
- چکش
- میخ
- پارچه
- چرم
- آجر
- بنایی
- نجاری
- کفاشی
متن کامل درس «هنرمند»
دیشب من سرگرم نقّاشی کردن بودم که پدرم گفت: «من دوست دارم فرزندم هنرمند باشد؛ یک هنرمند خوب.»
من با خوشحالی گفتم: «پس من برای اینکه هنرمند باشم، سعی میکنم نقّاشی کردن را خیلی خوب یاد بگیرم.»
پدر گفت: «دخترم، هر کاری که با دقّت و فکر انجام شود، هنر است؛ مثلاً اگر تو بتوانی سفالگر بشوی و با گل چیزهای زیبا بسازی، هنرمند هستی.
قالیبافی هم هنر است. عکّاسی هم هنر است؛ پس برای اینکه بتوانی یک عکس خوب بگیری، باید هنرمند باشی.
فرزندم، هنرمند باید خوب فکر کند. با دقّت به همه چیز نگاه کند و صبر و حوصله داشته باشد تا در کارهایش موفّق شود.»
کودک زیرکحکایت
یکی از دانشمندان میگوید: «روزی در اتاق خود مشغول کتاب خواندن بودم. شنیدم در میزنند؛ رفتم و در را باز کردم؛ بچّهی همسایه بود که آتش میخواست. آتشدان را به او نشان دادم و گفتم: این آتش، امّا چگونه میبری؟ تو که ظرفی نداری؟ اندکی صبر کن تا ظرفی بیاورم.» آن کودک با احترام گفت: «راضی به زحمت شما نیستم.» نزدیک آتشدان رفت؛ ابتدا کمی خاکستر سرد برداشت و سپس مقداری آتش روی خاکستر گذاشت، آنگاه رو به من کرد و گفت: «این طور» و با لبی خندان خداحافظی کرد و رفت. من به هوش آن کودک آفرین گفتم.
متن از کتاب فارسی دوم (کد ۲۰۳، چاپ ۱۴۰۵)، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی. شعرها و تمرینهای کتاب اینجا نیامدهاند.
چرخ
نخ
میخ
کاغذ
پارچه
سوزن
تخته