فارسی

فارسی دوم · درس ۱۷

دیکتهٔ درس ۱۷ فارسی دوم: مثل دانشمندان

  • ۶جملهٔ دیکته
  • ۸۷کلمهٔ املایی
  • ۶۰کلمه با حرف هم‌صدا
✎ دیکتهٔ این درس با صدای گوینده

بی‌نصب، در مرورگر. دیکتهٔ صوتی این درس در دیکته‌گوی کامل است؛ ۳ درس اول هر کتاب رایگان است.

دیکتهٔ درس ۱۷ فارسی دوم: مثل دانشمندان — nikipoo.ir/dikteyar

جمله‌های دیکتهٔ شب

هر جمله را آرام و تکه‌تکه بخوانید؛ کودک روی دفترش بنویسد.

  1. روز تعطیل به پارک جنگلی رفتیم.
  2. ما مثل دانشمندان طبیعت را تماشا کردیم.
  3. سنجاقک روی گل نشست.
  4. قورباغه دنبال ملخ رفت.
  5. گنجشکان جیک‌جیک می‌کردند.
  6. در تابستان هوا گرم است.

کلمه‌های با حرف هم‌صدا

این‌ها همان کلمه‌هایی‌اند که در دیکته بیشتر غلط می‌شوند؛ حرف هم‌صدا رنگی است. پیش از دیکته با هم بخوانیدشان.

س ص ث سه حرف، یک صدا: «س» · ۹ کلمه

  • نشسته
  • سنجاقک
  • صبر
  • آسیب
  • جانورشناس
  • گیلاس
  • سرما
  • سوزناک
  • صابون

ز ذ ض ظ چهار حرف، یک صدا: «ز» · ۸ کلمه

  • زیبایی
  • زردآلو
  • پاییز
  • آذر
  • زمستان
  • ریاضی
  • زخمی
  • دل‌پذیر

ت ط دو حرف، یک صدا: «ت» · ۹ کلمه

  • تماشای
  • طبیعت
  • اطراف
  • مدت
  • تابستان
  • پرتقال
  • تشکر
  • لطیفه
  • مشتری

ه ح دو حرف، یک صدا: «ه» · ۱۸ کلمه

  • بهار
  • گیاه
  • حیوان
  • هرکدام
  • حیوانات
  • شاخک‌هایشان
  • کوهستان
  • چهچه
  • بلبل‌ها
  • هاپ‌هاپ
  • شهریور
  • هندوانه
  • بهمن
  • هوهو
  • هتل
  • محبت
  • همیشگی
  • زحمت‌های

ق غ دو حرف، یک صدا: «ق» · ۹ کلمه

  • قشنگ
  • قدم‌زنان
  • قورباغه
  • مراقب
  • قارقار
  • قوقولی‌قوقو
  • قدقد
  • قل‌قل
  • قورقور

ا ع صدای آغازی «ا» یا «ع» · ۷ کلمه

  • تعطیل
  • اتفاق
  • بع‌بع
  • اردیبهشت
  • انار
  • انگور
  • اسفند

نقاشی دیکته

تصویر را نشان دهید؛ کودک اسمش را بنویسد.

  • بهاربهار
  • گیاهگیاه
  • قورباغهقورباغه
  • تابستانتابستان
  • هندوانههندوانه
  • پاییزپاییز
  • انارانار
  • انگورانگور

کلمه‌های دیگر درس

  • دانشمندان
  • پارک
  • جنگلی
  • جور
  • دانشمند
  • جانور
  • دنبال
  • ملخ
  • ماجرای
  • جلب
  • جیک‌جیک
  • گنجشکان
  • شرشر
  • پچ‌پچ
  • مرداد
  • خرداد
  • شکوفه
  • آبان
  • کوچ
  • یخبندان
  • خش‌خش
  • شاپرک
  • گردش
  • فروشنده
  • کیلو
  • پنیر
  • چشمه

متن کامل درس «مثل دانشمندان»

در یک روز تعطیل، من همراه پدر و مادرم به پارک جنگلی رفته بودم. پدر گفت: «فصل بهار چقدر قشنگ است. نگاه کن، چقدر گیاه و حیوان اینجاست. هر کدام برای خود یک جور زیبایی دارد. خیلی از حیوانات و گیاهانی را که در کتاب خوانده بودی، امروز می‌توانی اینجا پیدا کنی. مثل دانشمندها به آن‌ها نگاه کن! کسی چه می‌داند شاید تو هم دانشمند بزرگی برای کشورت بشوی.»

پدر قدم‌زنان به تماشای طبیعت رفت ولی مادرم نشسته بود و اطراف را نگاه می‌کرد. من با دقّت به طبیعت زیبا نگاه می‌کردم. یک سنجاقک قشنگ دیدم، ولی همین که خواستم او را بگیرم، مادرم گفت: «به این جانور زیبا چه کار داری؟»

رفتم قورباغه بگیرم. گفت: «فرزندم، به حیوان دست نزن!» دنبال یک ملخ دویدم و او را گرفتم. مادرم گفت: «تو امروز برای بازی آمدی؛ برو گردش کن.» کمی صبر کردم و گفتم: «اگر قرار است من دانشمند بشوم باید این‌ها را خوب نگاه کنم و دست و پا و شاخک‌هایشان را بشمارم.»

مادر گفت: «تو می‌خواهی دانشمند شوی، خوب است ولی باید مراقب باشی به چیزهای دیگر آسیب نرسانی.» گفتم: «این‌ها هم در این مدّت دست و پای من را بشمارند، آن‌وقت همه دانشمند می‌شویم. من جانورشناس، آن‌ها آدم‌شناس.»

روباه و خروسبخوان و بیندیش

روزی بود و روزگاری بود. خروسی بود که قصّه‌گفتن و داستان‌شنیدن را دوست داشت و هر وقت مرغ‌ها و کبوترها و گنجشک‌ها را می‌دید از آن‌ها می‌خواست که سرگذشت‌های خود را تعریف کنند. آن‌ها هم خروس را دعوت می‌کردند و هر چه را خودشان دیده بودند و هر چه را شنیده بودند از حیله‌ها و حقّه‌هایی که شغال‌ها و روباه‌ها و شکارچی‌ها برای گرفتن مرغ‌ها به کار می‌بردند و از بلاهایی که بر سر خودشان یا دوستانشان آمده بود، سخن می‌گفتند.

یک روز خروس قدم‌زنان به صحرا رسید. فصل بهار بود و صحرا سبز و خرّم بود، درخت‌ها شکوفه کرده و بوی گل در هوا پیچیده بود. خروس دلش به شوق آمد و به صدای بلند آوازی خواند.

روباهی در آن نزدیکی بود. صدای خروس را شنید و به سرعت به طرف خروس آمد. خروس همین که روباه را دید، از ترس پرید روی دیوار و از آنجا به روی شاخه‌ی درختی پرید و همان‌جا نشست. روباه به خروس گفت:

«چرا رفتی بالای درخت؟ مگر از من می‌ترسی؟ من که با تو دشمنی ندارم. من وقتی آواز تو را شنیدم و دیدم آواز خوبی داری، آمدم با تو دوست شوم. امروز هوا هم خیلی خوب است، بیا قدری با هم در این صحرا گردش کنیم.»

خروس که داستان‌های بسیاری از حیله‌ی روباه شنیده بود و می‌دانست این حرف‌ها همه برای پایین‌آوردن او از درخت است، جواب داد: «بله، هوا خوب است، صحرا هم سبز است، گل‌ها هم شکفته شده است، آواز من هم بد نیست ولی من تو را نمی‌شناسم و همیشه پدرم مرا نصیحت می‌کرد که با مردم ناشناس رفاقت نکنم و با کسی که از من قوی‌تر است، در جاهای خلوت تنها گردش نکنم. من همیشه پند پدر را به یاد دارم.»

روباه فوراً گفت: «بله، بله، من هم با پدرت دوست هستم، چه مرد خوبی است، من از موقعی که تو بچّه بودی، هر روز به خانه‌ی شما می‌آمدم، اتّفاقاً همین دیروز، ساعتی با پدرت بودم، از تو هم تعریف می‌کرد و می‌گفت که پسرم خیلی باهوش و زیرک است. بعد پدرت از من خواهش کرد که در صحرا و بیابان مواظب تو باشم تا کسی نتواند به تو آسیبی برساند.»

خروس گفت: «پدرم هیچ‌وقت از تو صحبتی نکرد. من هرگز یاد ندارم که روباهی در خانه‌ی ما رفت‌وآمد داشته باشد. اصلاً پدر من پارسال درگذشت.» روباه گفت: «ببخشید، مقصود من مادرت بود. دیروز مادرت سفارش می‌کرد که تو را تنها نگذارم، حالا اگر میل نداری گردش کنی، حرفی نیست، ولی از این که از راه‌رفتن با من احتیاط می‌کنی خیلی متأسّفم که هنوز دوست و دشمن خود را نشناخته‌ای و نمی‌دانم چه کسی ممکن است از من بدگویی کرده باشد.»

خروس گفت: «من این را می‌دانم که خروس و روباه نباید با هم رفاقت کنند. چون که روباه از خوردن خروس خوشش می‌آید و خروس عاقل باید دلش برای خودش بسوزد و با دشمن خود دوستی نکند.» روباه با خنده جواب داد: «گفتی دشمن؟ دشمن کدام است؟ مگر خبر نداری؟ دشمنی از میان حیوانات برداشته شده و سلطان حیوانات دستور داده است که تمام حیوانات با هم دوست باشند و هیچ‌کس به دیگری آزاری نرساند.»

وقتی روباه داشت این حرف‌ها را می‌زد، خروس گردن خود را دراز کرده بود و به راهی که به آبادی می‌رسید، نگاه می‌کرد.

روباه پرسید: «کجا را نگاه می‌کنی، حواست اینجا نیست؟» خروس گفت: «حیوانی را می‌بینم که از طرف آبادی دارد می‌آید، نمی‌دانم چه حیوانی است امّا از روباه، کمی بزرگ‌تر است و گوش‌ها و دم بزرگ دارد و پاهایش باریک و بلند است و مثل برق و باد می‌دود و می‌آید.» روباه از شنیدن این حرف ترسید و دست از فریب دادن خروس برداشت و در فکر بود که به کجا بگریزد و چگونه پناهگاهی پیدا کند و پنهان شود و شروع کرد به طرف صحرا رفتن.

خروس که روباه را خیلی وحشت‌زده دید، گفت: «حالا کجا می‌روی؟ صبر کن ببینم این حیوان که می‌آید، چه جانوری است؟»

روباه گفت: «نه، از نشانه‌هایی که تو می‌دهی، معلوم می‌شود که این یک سگ شکاری است و ما میانه‌ی خوبی با هم نداریم، می‌ترسم مرا اذیت کند.» خروس گفت: «پس چه طور خودت الآن می‌گفتی که همه با هم دوست هستند و گرگ و گوسفند و روباه و خروس رفیق شده‌اند و کسی با کسی کاری ندارد؟» روباه گفت: «بله، امّا می‌ترسم این سگ هم مثل تو این خبر را هنوز نشنیده باشد.» این را گفت و پا به فرار گذاشت.

متن از کتاب فارسی دوم (کد ۲۰۳، چاپ ۱۴۰۵)، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی. شعرها و تمرین‌های کتاب این‌جا نیامده‌اند.

دیکتهٔ شب، بی‌دعوا

  • اول با هم بخوانید. پیش از دیکته یک بار کلمه‌ها را با هم بخوانید؛ دیکتهٔ شب برای یادگرفتن است، نه امتحان.
  • به‌جای خط قرمز، ستاره. زیر کلمه‌های درست ستاره بکشید و کلمهٔ غلط را با هم یک بار دیگر بنویسید.
  • کوتاه و هر شب. ده دقیقهٔ شاد بهتر از نیم ساعت اشک است.
  • حرف هم‌صدا را با نشانی بگویید. «صبح با صادِ صندلی»، «خرس با سینِ سه‌دندانه»؛ کودک تصویر حرف را به خاطر می‌سپارد.

پرسش‌های این درس

دیکتهٔ درس ۱۷ فارسی دوم (مثل دانشمندان) چه کلمه‌هایی دارد؟

کلمه‌های املایی درس ۱۷ فارسی دوم از خود متن کتاب آمده‌اند؛ از جمله: دانشمندان، تعطیل، پارک، جنگلی، بهار، قشنگ، گیاه، حیوان، هرکدام، جور، زیبایی، حیوانات. فهرست کامل ۸۷ کلمه و ۶ جملهٔ دیکته در همین صفحه است.

کدام کلمه‌های درس ۱۷ فارسی دوم حرف هم‌صدا دارند؟

۶۰ کلمهٔ این درس حرفی دارند که با حرف دیگری هم‌صداست؛ مثلاً گروه «س ص ث»: نشسته، سنجاقک، صبر، آسیب، جانورشناس، گیلاس. این‌ها همان کلمه‌هایی‌اند که در دیکته بیشتر غلط می‌شوند و در این صفحه حرفشان رنگی است.

دیکتهٔ درس ۱۷ فارسی دوم را چطور با صدای گوینده تمرین کنیم؟

دکمهٔ «دیکتهٔ این درس با صدای گوینده» دیکته‌گو را در مرورگر باز می‌کند، بی‌نصب. گوینده جمله‌ها را تکه‌تکه و آرام می‌خواند، کودک روی دفتر خودش می‌نویسد و آخر کار غلط‌هایش را خودش علامت می‌زند. ۳ درس اول هر کتاب رایگان است؛ دیکتهٔ صوتی این درس با دیکته‌گوی کامل باز می‌شود. متن، کلمه‌ها و برگهٔ چاپی همین صفحه برای همه رایگان است.

دیکتهٔ همهٔ درس‌های فارسی دوم

دیکتهٔ فارسی اول دیکتهٔ فارسی می‌خوانم (کلاس اول، آزمایشی) بازی‌های هر درس