فارسی دوم · درس ۴
دیکتهٔ درس ۴ فارسی دوم: مدرسهی خرگوشها
- ۶جملهٔ دیکته
- ۶۷کلمهٔ املایی
- ۵۳کلمه با حرف همصدا
دیکتهٔ درس ۴ فارسی دوم: مدرسهی خرگوشها — nikipoo.ir/dikteyar
جملههای دیکتهٔ شب
هر جمله را آرام و تکهتکه بخوانید؛ کودک روی دفترش بنویسد.
- خرگوشها منتظر معلم بودند.
- خرگوش پشمالو یک سبد هویج داشت.
- در کلاس سکوت بود.
- روباهها و شغالها خطرناک هستند.
- زنگ مدرسه به صدا درآمد.
- آهسته و آرام راه بروید.
کلمههای با حرف همصدا
اینها همان کلمههاییاند که در دیکته بیشتر غلط میشوند؛ حرف همصدا رنگی است. پیش از دیکته با هم بخوانیدشان.
س ص ث سه حرف، یک صدا: «س» · ۸ کلمه
- مدرسهی
- سبد
- صدایی
- سکوت
- خاکستری
- سرود
- مسافرت
- روستا
ز ذ ض ظ چهار حرف، یک صدا: «ز» · ۸ کلمه
- منتظر
- لذت
- مواظبت
- زنگ
- جایزهی
- پاکیزه
- بزرگان
- پاکیزگی
ت ط دو حرف، یک صدا: «ت» · ۶ کلمه
- خطرهایی
- تیز
- تمیز
- تلاش
- تشکر
- لطیفه
ه ح دو حرف، یک صدا: «ه» · ۱۱ کلمه
- خرگوشها
- هویج
- روباهها
- پرندهها
- خوشحالی
- آهسته
- احترام
- هفته
- حیوانات
- محل
- خداحافظی
ق غ دو حرف، یک صدا: «ق» · ۱۱ کلمه
- قرمزی
- شغالها
- دقیقه
- مراقبت
- آغاز
- خلق
- بادقت
- قناری
- مشغول
- بقیهی
- نقاشی
ا ع صدای آغازی «ا» یا «ع» · ۹ کلمه
- معلم
- اتفاقی
- ادامه
- اهمیت
- علامت
- انسان
- سعی
- عجله
- ایمان
کلمههای دیگر درس
- پشمالو
- لبخند
- دمپنبهای
- برفی
- شاد
- آرام
- یواش
- نگهداری
- کوشش
- خوابیده
- خداوند
- کندو
- شیرینی
- نشانهی
متن کامل درس «مدرسهی خرگوشها»
بچّهخرگوشها منتظر معلّم بودند. معلّم با سبد هویج وارد شد، سلام کرد و پرسید: «بچّهها فکر میکنید چرا خدا به ما گوش داده است؟»
پشمالو دستش را بلند کرد و گفت: «برای اینکه صداها را بشنویم.»
آموزگار لبخند زد و پرسید: «اگر گوش نداشتیم، چه میشد؟»
دمپنبهای جواب داد: «هیچ صدایی را نمیشنیدیم.»
بچّهخرگوشها در سکوت، منتظر پرسش بعدی بودند که چشمقرمزی پرسید: «اگر صداها را نمیشنیدیم، چه اتّفاقی برای ما میافتاد؟»
این بار خاکستری جواب داد: «خطرهایی برای ما پیش میآمد؛ مثلاً صدای روباهها و شغالها را نمیشنیدیم.»
برفی ادامه داد: «از خیلی چیزها هم لذّت نمیبردیم؛ مثل صدای پرندهها و سرودخواندن بچّهها.»
آموزگار ادامه داد: «پس داشتن گوشهای سالم خیلی مهم است. بچّهها آیا میدانید چه باید بکنیم تا گوشهای ما سالم بمانند؟»
دمپنبهای جواب داد: «باید از آنها خوب مواظبت کنیم و همیشه آنها را تمیز نگه داریم.»
زنگ مدرسه که به صدا درآمد، معلّم گفت: «بچّهها، این هویجها جایزهی شماست که فکر کردید و پاسخهای خوبی دادید.»
چند دقیقه بعد، بچّهخرگوشها هویج در دست، با خوشحالی از کلاس بیرون رفتند.
تمیز باش و عزیز باشبخوان و بیندیش
حنایی پاکیزگی و نظافت را دوست نداشت، همیشه پرهایش پر از گرد و خاک بود. پرندههای همسایه همه از بوی بد او ناراحت بودند و از دستش شکایت میکردند. یک روز حنایی داشت از کنار لانهی پرطلا رد میشد. ناگهان صدای پرطلا به آسمان رفت و گفت: «وای، وای چه بوی بدی! چه شکلی! به من نزدیک نشو!»
خالخالی که همسایهی او بود، گفت: «حنایی تو چرا مثل همه، گودال آبی پیدا نمیکنی و خودت را در آن نمیشویی؟»
حنایی تنش را خاراند و گفت: «من دوست ندارم به حمّام بروم، از شستوشو بدم میآید.»
حنایی هر روز، به بازی میرفت و کثیفتر از روز قبل به لانه برمیگشت. بعد هم در لانه مینشست و شروع میکرد به خاراندن تنش.
… کمکم پرهای حنایی شروع کرد به ریختن. روزها میگذشت و پرهای او، کم و کمتر میشد. خالخالی که همسایه و دوستش بود، خیلی غصّه میخورد و به او میگفت: «حناییجان! برو خودت را بشوی. کمکم همهی پرهایت میریزد و زشت میشوی.»
امّا حنایی به این حرفها گوش نمیکرد. یک روز خالخالی، پرندههای همسایه را جمع کرد و ماجرا را برای آنها تعریف کرد. پرندهها نشستند و فکر کردند. فکر کردند و فکر کردند، تا اینکه راهی پیدا کردند.
همه با هم به لانهی حنایی رفتند. بدون اینکه او بداند، فوراً او را با نوکهایشان بلند کردند و شروع کردند به پرواز. حنایی هرچه تلاش میکرد و بال و پر میزد، فایدهای نداشت.
سرانجام به گودال آب رسیدند و حنایی را انداختند توی گودال. او خواست از گودال آب بیرون بیاید که دوستش خالخالی را روبهروی خودش دید.
حنایی دوباره خواست از گودال بیرون بیاید که خالخالی با صدای بلندی گفت: «بهبه، چقدر زیبا و خوشگل شدی! آفرین، حالا زود خودت را بشوی و بیا که همه منتظر تو هستند.»
حنایی با شنیدن این حرف، خودش را خوب شست. بعد هم به کمک پرندههای دیگر به لانه برگشت. حنایی وقتی دید همه با او مهربانی میکنند و به او آفرین میگویند، تصمیم گرفت که پس از این، زودزود به حمّام برود تا همیشه پاکیزه و پیش همه عزیز باشد.
متن از کتاب فارسی دوم (کد ۲۰۳، چاپ ۱۴۰۵)، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی. شعرها و تمرینهای کتاب اینجا نیامدهاند.
معلم
سبد
لذت
زنگ
روستا