آزمایشگاه نیکی از نگاه مربی
آزمایشگاه برای پایههای سوم تا ششم است و چرخهٔ «فکر کنید، آزمایش کنید، مشاهده کنید» کتاب علوم را روی یک میز آزمایش پیاده میکند. کودک اول پیشبینی میکند، آیا آهنربا این قاشق را میکشد؟ آیا این لامپ روشن میشود؟، بعد آزمایش جلوی چشمش انجام میشود و نتیجه را میبیند. گاهی هم خودش باتری و سیم و لامپ را کنار هم میگذارد و مدار میسازد. موضوعها آهنربا و قطبها، حل شدن و جداسازی مخلوط، مدار سری و موازی، آهنربای الکتریکی، اصطکاک، اهرم و الاکلنگاند.
حدس زدن و سنجیدن
پیشبینی پیش از آزمایش همان «فرضیه» است: حدسی که میشود آن را آزمود. کودک یاد میگیرد اول فکر کند، حدسش را انتخاب کند و بعد آن را با شواهد مقایسه کند. این عادت ذهنی هستهٔ تفکر علمی است و در درسهای دیگر هم کودک را از پذیرفتن حرف بیدلیل دور میکند.
حدس نادرست، راهی به کشف
وقتی پیشبینی درست درنمیآید، بازی فقط میگوید «آزمایش چیز دیگری نشان داد!» و همان حقیقت را جلوی چشم میگذارد. کودک تجربه میکند که دانشمندها هم اشتباه حدس میزنند و همین حدسها آنها را به کشف میرساند؛ نگاهی که ترس از خطا را کم میکند.
از «چه» به «چرا»
ساختن مدار با دست خودش، دیدن خاموش شدن هر دو لامپ در مدار سری، یا جابهجا کردن تکیهگاه اهرم، کودک را از «چه اتفاقی میافتد» به «چرا میافتد» میبرد. او رابطهٔ اجزای یک سامانه را کشف میکند؛ پایهای برای فهم وسایلی که هر روز در خانه با آنها سروکار دارد.
مقایسهٔ منصفانه
در مرحلههایی مثل «سطح صاف، سطح زبر» یا «دور سیم بیشتر»، یک عامل عوض میشود و اثرش دیده میشود. کودک بیآنکه نامش را بداند، با ایدهٔ «متغیر» آشنا میشود: برای فهمیدن اثر یک چیز، باید همان را تغییر داد و بقیه را ثابت نگه داشت.
پیشنهاد به پدر و مادریک آهنربای یخچال و چند چیز کوچک مثل گیره، سکه، قاشق و در بطری جمع کنید. پیش از هر امتحان از کودک بپرسید «فکر میکنی میچسبد؟» و حدسش را روی کاغذ بنویسید؛ بعد با هم امتحان کنید و نتیجه را کنار حدس علامت بزنید.