یک شب اواخر آبان، سر سفرهٔ شام، بچهتان روی بستهٔ نان آرام و کشیده میخواند: «نـ... ا... ن». بعد مکث میکند و میگوید: «نان!». همان لحظه است که پدر و مادرها میفهمند کلاس اول واقعاً شروع شده. ولی از این «نان» تا خواندن یک جملهٔ کامل بدون مکث، هنوز راه هست. بیشتر آن راه را هم بچهها در همین یک سال میروند.
دربارهٔ خود نشانهها و ترتیب آمدنشان در کتاب یک مقالهٔ جدا نوشتهایم. اینجا از بقیهٔ سال حرف میزنیم: گوش دادن، بخش کردن، روان خواندن و اولین جملهها.
امسال چه میخوانند؟
- اول سال، قبل از نشانهها: چند هفته با تصویر کار میکنند؛ نگاه کردن، حرف زدن دربارهٔ تصویر و قصه گفتن. این هفتهها وقت تلف کردن نیست، پایهٔ کل سال است.
- شنیدن صداها: صدای اول کلمه چیست؟ صدای آخرش؟ کلمه چند بخش دارد؟
- نشانهها یکییکی، و با هر نشانه چند کلمهٔ تازه.
- خواندن کلمه، بعد جملهٔ کوتاه: «بابا آب داد» معمولاً جزو اولین جملههاست.
- نوشتن: از کشیدن خط و شکل شروع میشود و به نوشتن کلمه و جملهٔ کوتاه میرسد.
- آخر سال: خواندن متن کوتاه کتاب، شعر، و گفتن اینکه متن دربارهٔ چه بود.
ترتیب درسها در چاپهای مختلف کتاب کمی فرق میکند. ملاک، کتاب و معلم خود بچه است.
گوش، قبل از چشم
خیلی از پدر و مادرها فکر میکنند خواندن یعنی شناختن شکل حرفها. نصف ماجرا این است. نصف دیگرش شنیدن است. بچهای که میشنود «سیب» با صدای «س» شروع میشود و دو تکه ندارد و یک تکه است، وقتی شکل «س» را یاد بگیرد، خیلی راحتتر کلمه را کنار هم میگذارد.
یک کار ساده: کلمه را بگویید و با هم دست بزنید، یک دست برای هر بخش. «با - با»، دو دست. «کَ - بو - تَر»، سه دست. «نان»، یک دست. بچهها این را معمولاً دوست دارند و بعد از چند روز خودشان کلمه پیشنهاد میکنند.
از هجی کردن تا روان خواندن
اوایل سال، خواندن کُند و تکهتکه است و باید هم باشد. بچه صدا به صدا جلو میرود و تازه آخر کلمه میفهمد چه خوانده. این مرحله را عجله نکنید.
کمکم کلمههای پرتکرار، مثل «است»، «این»، «آن»، «من»، «دارد»، را بدون هجی میشناسد. هرچه تعداد این کلمهها بیشتر شود، خواندن روانتر میشود، چون ذهنش آزاد میشود که به معنی فکر کند. برای همین تکرار یک متن آشنا، حتی بار سوم و چهارم، اصلاً کار بیهودهای نیست. بچه وقتی متنی را که بلد است روان میخواند، حس خوبی پیدا میکند و همین حس او را سراغ متن بعدی میبرد.
اولین جملهها
وقتی چند نشانه جا افتاد، کتاب جملههای کوتاه میآورد. اینجا دو چیز تازه پیش میآید. یکی فاصلهٔ بین کلمهها: بچه باید بفهمد جمله از چند کلمهٔ جدا ساخته شده. دیگری ترتیب کلمهها: «آب بابا داد» با «بابا آب داد» فرق دارد و گوش فارسیزبان این را حس میکند.
بازی خوبی برای خانه: جملهای سهکلمهای روی سه تکه کاغذ بنویسید، قاطی کنید و بگذارید بچه مرتبشان کند و بلند بخواند.
جاهایی که بچهها گیر میکنند
صدای کوتاه (زِبَر، زیر، پیش). «سَر» و «سِر» روی کاغذ یکیاند و بچه باید از معنی حدس بزند کدام است. این برای کلاس اولی سخت است و طبیعی است که گاهی اشتباه بخواند.
به هم وصل کردن صداها. بچه «ب» و «ا» و «د» را جدا میگوید ولی «باد» از آب درنمیآید. کمک کنید صداها را کش بدهد و پشت هم بگوید، «بــــاااد»، به جای اینکه با مکث بگوید.
حدس زدن از روی تصویر. بعضی بچهها کلمه را نمیخوانند، از تصویر کنارش حدس میزنند. گاهی تصویر را بپوشانید و بعد از خواندن نشانش بدهید.
خستگی. خواندن برای کلاس اولی کار سنگینی است. بیست دقیقهٔ پشت هم زیاد است. چند دقیقهٔ خوب بهتر از نیم ساعت با گریه است.
در خانه
- قصهٔ شب را رها نکنید. حالا که خودش میخواند، باز هم برایش بخوانید. کتاب قصهای که شما میخوانید از کتابی که او میتواند بخواند سختتر است و واژههای تازه یادش میدهد.
- خواندن نوبتی: یک جمله شما، یک جمله او. فشار کم میشود و متن جلو میرود.
- تابلوی مغازهها: توی راه نانوایی، سوپرمارکت، داروخانه. «ببین این تابلو را میتوانی بخوانی؟» اگر نتوانست، خودتان بخوانید و رد شوید.
- شعر و قافیه: شعرهای کتاب را با هم بخوانید، حتی اگر حفظ است. قافیه گوش را تیز میکند.
- تعریف کردن: بعد از قصه بپرسید «اولش چه شد؟ آخرش؟». این همان درک مطلب سالهای بعد است.
اشتباههای خواندن را هم هر بار درست نکنید. اگر معنی جمله عوض نشده، بگذارید برود. اگر عوض شده، بپرسید: «این جمله معنی داشت؟» تا خودش برگردد.
بازی کجا کمک میکند؟
سبد صداها و بادکنک صداها روی شنیدن صدای اول و آخر و شمردن بخشها کار میکنند. تندخوان کلمههای پرتکرار را با همان نشانههایی که بچه بلد است تمرین میدهد تا خواندن روانتر شود، و جملهساز با جملههای کوتاه شروع میکند و به جملههای چهارکلمهای میرسد. راوی فارسی کلمهها را میخواند و هیچ مرحلهای بهخاطر اشتباه قفل نمیشود؛ بچه دوباره امتحان میکند و ادامه میدهد.