در روستای ما پیرزنی بود که هر غروب، چراغی بر سر دیوار خانهاش میگذاشت. خانهی او بر سر دوراهی بود و راه کوهستان از آنجا میگذشت. کسی از او نخواسته بود این کار را بکند و کسی هم از او سپاس نمیگفت. یک شب زمستان که برف راهها را پوشانده بود، چوپانی که راه گم کرده بود، از دور سوسوی آن چراغ را دید و خود را به ده رساند. فردای آن شب، مردم تازه فهمیدند آن نور کوچک، سالها چه نگهبان بیصدایی بوده است. پیرزن اما وقتی ماجرا را شنید، تنها گفت: «چراغ را برای کسی روشن نمیکنم که میشناسم؛ برای کسی روشن میکنم که شاید بیاید.»
پیام اصلی متن کدام است؟
حل تشریحی: پیرزن سالها بیآنکه کسی بخواهد یا سپاس بگوید چراغ روشن میکرد و همین کار روزی جان کسی را نجات داد. گزینهی «مردم روستا قدر پیرزن را نمیدانستند» جزئی از متن است («کسی سپاس نمیگفت») ولی پیام اصلی نیست.
سؤال ۲سخت
در روستای ما پیرزنی بود که هر غروب، چراغی بر سر دیوار خانهاش میگذاشت. خانهی او بر سر دوراهی بود و راه کوهستان از آنجا میگذشت. کسی از او نخواسته بود این کار را بکند و کسی هم از او سپاس نمیگفت. یک شب زمستان که برف راهها را پوشانده بود، چوپانی که راه گم کرده بود، از دور سوسوی آن چراغ را دید و خود را به ده رساند. فردای آن شب، مردم تازه فهمیدند آن نور کوچک، سالها چه نگهبان بیصدایی بوده است. پیرزن اما وقتی ماجرا را شنید، تنها گفت: «چراغ را برای کسی روشن نمیکنم که میشناسم؛ برای کسی روشن میکنم که شاید بیاید.»
در جملهی «آن نور کوچک، سالها چه نگهبان بیصدایی بوده است» چه آرایهای هست؟
حل تشریحی: نور (مشبّه) به نگهبان (مشبّهبه) مانند شده و هر دو طرف آمدهاند؛ ادات و وجه شبه (پاسداری از رهگذران) حذف شده است. پس تشبیه است، نه استعاره.
سؤال ۳سخت
در روستای ما پیرزنی بود که هر غروب، چراغی بر سر دیوار خانهاش میگذاشت. خانهی او بر سر دوراهی بود و راه کوهستان از آنجا میگذشت. کسی از او نخواسته بود این کار را بکند و کسی هم از او سپاس نمیگفت. یک شب زمستان که برف راهها را پوشانده بود، چوپانی که راه گم کرده بود، از دور سوسوی آن چراغ را دید و خود را به ده رساند. فردای آن شب، مردم تازه فهمیدند آن نور کوچک، سالها چه نگهبان بیصدایی بوده است. پیرزن اما وقتی ماجرا را شنید، تنها گفت: «چراغ را برای کسی روشن نمیکنم که میشناسم؛ برای کسی روشن میکنم که شاید بیاید.»
سخن پایانی پیرزن چه چیزی را دربارهی او نشان میدهد؟
حل تشریحی: پیرزن میگوید چراغ را برای آشنا روشن نمیکند، برای کسی روشن میکند که «شاید بیاید»؛ یعنی نیکیاش بیتوقع و برای هر رهگذر ناشناسی است. نشانهای از گلایه یا پشیمانی در سخنش نیست.
سؤال ۴آسان
در روستای ما پیرزنی بود که هر غروب، چراغی بر سر دیوار خانهاش میگذاشت. خانهی او بر سر دوراهی بود و راه کوهستان از آنجا میگذشت. کسی از او نخواسته بود این کار را بکند و کسی هم از او سپاس نمیگفت. یک شب زمستان که برف راهها را پوشانده بود، چوپانی که راه گم کرده بود، از دور سوسوی آن چراغ را دید و خود را به ده رساند. فردای آن شب، مردم تازه فهمیدند آن نور کوچک، سالها چه نگهبان بیصدایی بوده است. پیرزن اما وقتی ماجرا را شنید، تنها گفت: «چراغ را برای کسی روشن نمیکنم که میشناسم؛ برای کسی روشن میکنم که شاید بیاید.»
واژهی «سوسو» در متن به چه معناست؟
حل تشریحی: چوپان از دور «سوسوی چراغ» را دید؛ یعنی نور ضعیف و لرزانی که از دور به چشم میآید. صدا و گرما با «دیدن» جور نیستند.
سؤال ۵متوسط
کتاب خواندن تنها گرد آوردن دانستهها نیست. کسی که کتابی را میخواند و پس از بستن آن همان آدم پیشین است، فقط کاغذ ورق زده است. کتاب خوب مانند همسفری است که در راه، چشم ما را به چیزهایی باز میکند که بارها از کنارشان گذشتهایم و ندیدهایم. از این رو، شمار کتابهایی که خواندهایم چندان مهم نیست؛ مهم این است که کدام کتاب در ما ماند و ما را دگرگون کرد. بسا کسان که کتابخانهای بزرگ دارند و اندیشهای کوچک، و بسا کسان که با چند کتاب، نگاهی گسترده یافتهاند.
نویسنده با کدام دیدگاه موافق است؟
حل تشریحی: نویسنده صریحاً میگوید «شمار کتابها چندان مهم نیست؛ مهم این است که کدام کتاب در ما ماند و ما را دگرگون کرد». سه گزینهی دیگر را متن رد کرده است.
سؤال ۶متوسط
کتاب خواندن تنها گرد آوردن دانستهها نیست. کسی که کتابی را میخواند و پس از بستن آن همان آدم پیشین است، فقط کاغذ ورق زده است. کتاب خوب مانند همسفری است که در راه، چشم ما را به چیزهایی باز میکند که بارها از کنارشان گذشتهایم و ندیدهایم. از این رو، شمار کتابهایی که خواندهایم چندان مهم نیست؛ مهم این است که کدام کتاب در ما ماند و ما را دگرگون کرد. بسا کسان که کتابخانهای بزرگ دارند و اندیشهای کوچک، و بسا کسان که با چند کتاب، نگاهی گسترده یافتهاند.
منظور از «فقط کاغذ ورق زده است» چیست؟
حل تشریحی: جمله دربارهی کسی است که پس از خواندن «همان آدم پیشین است»؛ پس خواندنش در او اثری نگذاشته و گویی فقط کاغذ ورق زده است.