مادربزرگ سر ناهار جمعه میگوید: «کار از محکمکاری عیب نمیکند.» بچهٔ کلاس پنجمیتان میخندد و میگوید: «ما هم امروز سر کلاس ضربالمثل داشتیم.» کلاس پنجم همینجاست؛ فارسی کتاب با فارسیای که در خانه و فامیل میشنود به هم میرسند. ضربالمثلها، شعرهای بلندتر، واژههای کتابی و جملههایی که دیگر ساده نیستند.
امسال چه میخوانند؟
- زمانهای فعل: گذشتهٔ ساده، گذشتهٔ استمراری (میرفت) و گذشتهٔ نقلی (رفته است)؛ جملهٔ منفی.
- ضمیر: من، تو، او، ما… و اینکه ضمیر به جای چه کسی نشسته.
- اجزای جمله: نهاد و فعل، مفعول، متمم و قید؛ پیوندهایی مثل «اگر»، «وقتی»، «زیرا».
- انواع جمله: خبری، پرسشی و عاطفی.
- واژه: ساده و مرکب، پسوندهایی مثل «ـمند»، «ـگر»، «ـستان»، همخانوادههایی مثل حضور و حاضر، و صفت برتر و برترین.
- املای دشوار: واژههایی با ص و ث و ظ و ض، و «گزار» یا «گذار».
- ضربالمثل و متنهای بلند: درک پیام متن، ترتیب رویدادها و حدس اینکه بعدش چه میشود.
ترتیب درسها در چاپهای مختلف کتاب کمی فرق میکند؛ ملاک، کتاب و معلم خود بچه است.
زمان فعل را از قصه یاد بگیرد
گذشتهٔ استمراری و نقلی اسمهای ترسناکی دارند ولی بچه هر روز از آنها استفاده میکند. «وقتی بچه بودم، هر روز پارک میرفتم» استمراری است؛ کاری که بارها تکرار میشد. «تا حالا مشهد رفتهام» نقلی است؛ کاری که در گذشته انجام شده و هنوز به حال ربط دارد.
به جای تعریف، مثال خودش را بیاورید. «پارسال تابستان چه کارهایی هر روز میکردی؟» جوابش پر از «میکردم» و «میرفتم» است. بعد بگویید: «همینها گذشتهٔ استمراریاند.» اسم وقتی به چیزی آشنا وصل شود، راحت میماند.
مفعول و متمم
این دو معمولاً با هم قاطی میشوند. سؤالی که کمک میکند: مفعول معمولاً «را» دارد یا میشود پشتش «را» گذاشت. «علی کتاب را خرید.» متمم با حرفهایی مثل «به»، «از»، «با»، «در» میآید. «علی به کتابفروشی رفت.»
لازم نیست بچه همهٔ جملههای کتاب را تجزیه کند. کافی است در جملههای کوتاه بتواند بپرسد «چه چیزی را؟» و «به کجا؟» و جوابش را پیدا کند.
ضربالمثل: معنی پشت کلمهها
ضربالمثل برای بچهها جذاب است چون کمی شبیه معماست. «آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب» واقعاً دربارهٔ آب نیست. این مهارت، یعنی فهمیدن معنایی که مستقیم گفته نشده، در درک مطلب هم به کار میآید.
جاهایی که بچهها گیر میکنند
املای واژههای کتابی. «احترام»، «محیط»، «حضور». این واژهها را کمتر در زندگی روزمره مینویسد. راه آشنا دوباره کار میکند: همخانوادهٔ آشنایی پیدا کند. «حضور» مثل «حاضر» است، پس هر دو «ض» دارند.
«گزار» یا «گذار». قاعدهٔ کلیاش این است: «گزاردن» یعنی به جا آوردن، مثل نمازگزار و سپاسگزار؛ «گذاشتن» یعنی قرار دادن، مثل قانونگذار و سرمایهگذار. یک یا دو مثال از هرکدام را در ذهن نگه دارد و بقیه را با آنها مقایسه کند.
متنهای بلند. بعضی بچهها وسط متن بلند رشته را گم میکنند. پیشنهاد کنید بعد از هر بند، در یک جمله برای خودش بگوید آن بند چه میگفت.
جملهٔ عاطفی. بچهها فکر میکنند هر جملهای که علامت تعجب دارد عاطفی است و بقیه نیستند. بپرسید: «این جمله خبر میدهد، میپرسد، یا حس گوینده را میگوید؟»
در خانه
- ضربالمثل هفته: هر هفته یک ضربالمثل از زبان بزرگترهای فامیل. بچه معنیاش را حدس بزند، بعد بپرسید کجا میشود به کارش برد.
- روزنامهخوانی کوتاه: یک خبر کوتاه یا یادداشت کوتاه را با هم بخوانید و بپرسید «پیامش چه بود؟».
- نامه یا پیام برای فامیل: برای عمه یا خاله که دور است، چند خط بنویسد. نوشتن واقعی برای آدم واقعی.
- «بعدش چه میشود؟»: وسط کتاب قصه، قبل از ورق زدن بپرسید. بعد ببینید حدسش درست بود یا نه.
- شعرخوانی: یک شعر کتاب را بلند و با لحن بخواند. شعرهای کتاب پنجم برای بلند خواندن خیلی خوباند.
بازی کجا کمک میکند؟
کارآگاه متن در پایهٔ پنجم متنهای بلندتری دارد و سؤالهایش به پیام پرونده و حدس ادامه میرسد. جملهساز زمانهای تازهٔ فعل، مفعول و متمم و قید را در ساختن جمله تمرین میدهد، و قطار حروف ضربالمثلها را تکهتکه میکند تا بچه دوباره بچیندشان. اگر اشتباه کند، هیچ مرحلهای قفل نمیشود و گزارش پیشرفتش در بخش والدین هست.