شبهای دیکته در خانه آشناست: پدر یا مادر کلمه را میگوید و کودک کلمهای را که در کتاب دیده، با حرف همصدای دیگری مینویسد یا ترتیب حرفها را جابهجا میکند. دیکتهیار املا را از خوشخطی جدا میکند: کودک با کاشی حرف مینویسد، پس فقط به این فکر میکند که کدام حرفها و به چه ترتیب. در پایهٔ اول کلمهها درس به درس و فقط با نشانههای آموخته میآیند و کودک هرگز حرفی نمیبیند که هنوز نخوانده. در پایهٔ دوم همصداها و «ـه»ی آخر کلمه، در پایهٔ سوم کلمههای بلندتر در گروههای موضوعی، و در پایهٔ چهارم «و»ی استثنا، «ع» وسط و آخر کلمه و دیکتهٔ شنیداری تمرین میشود.
ببین، بپوشان، بنویس
کودک کلمه و تصویرش را میبیند، خودش آن را میپوشاند و از حافظه مینویسد؛ آخر کار دو کلمه زیر هم میآیند تا مقایسه کند. این روش، تصویر دیداری کلمه را در ذهن مینشاند. کاشی نادرست هرگز روی دفتر نمینشیند، پس کودک شکل غلط کلمه را جلوی چشمش نمیبیند و همان شکل درست در ذهنش میماند.
همصداها، گروه به گروه
در کارهای حرف جاافتاده، فقط حرفهای همصدا میان کاشیها هستند، مثل ز، ذ، ض و ظ. کاشیها طوری انتخاب شدهاند که هیچکدام کلمهٔ درست دیگری نسازد؛ پس کودک بیدلیل «اشتباه» نمیشنود. تمرکز روی یک گروه همصدا در هر مرحله، بار ذهنی را کم میکند و تفاوتها را روشنتر نشان میدهد.
دیکته روی دفتر واقعی
در «املای درس» پایهٔ اول و دوم، کودک دفتر و مدادش را میآورد. هر کلمه خوانده میشود، گاهی همراه یک جمله، و کودک هر چند بار بخواهد میتواند دوباره بشنود. آخر کار شکل درست کلمهها روی صفحه میآید و خودش کلمههایی را که متفاوت نوشته علامت میزند؛ این خودسنجی اشتباه حساب نمیشود.
هرگز حرفی ناآموخته
در پایهٔ اول، هم کلمهها و هم کاشیهای گمراهکننده فقط از نشانههایی ساخته میشوند که کودک تا آن درس خوانده است. کلمههای استثنا هم پیش از درس خودشان نمیآیند. کودک هیچوقت با حرفی روبهرو نمیشود که هنوز نمیشناسد، پس دیکته برایش تمرین آموختههاست، نه آزمونی ترسناک.