بیشتر کودکان پایهٔ اول مثلث را میشناسند، به شرطی که رو به بالا و شبیه تصویر کتاب باشد. همین که مثلث بچرخد یا باریک شود، یا مستطیل بخوابد، خیلیها میگویند «این دیگر مثلث نیست». هیولاهای شکلخور شکل را از رنگ و اندازه و جهت جدا میکند. بلوک اول با دایره و مربع و مثلث، و خوراکی همرنگ هیولا، آغاز میشود. بلوک دوم مستطیل، بیضی، ستاره و قلب را میآورد و رنگهای گولزن را، و بلوک سوم لوزی و نیمدایره، شکلهای چرخیده و کشیده، و شکلهایی را که شبیه هماند.
رنگ مهم نیست
در مرحلههای اول، خوراکی همرنگ هیولاست و کار آسان است. بعد این کمک کنار میرود و در «رنگهای گولزن» خوراکی حتی همرنگ هیولای دیگری است. کودک یاد میگیرد آنچه یک شکل را میسازد ضلعها و گوشههایش است، نه رنگش؛ نخستین قدم به سوی نگاه هندسی. سرنخ بازی هم همین را یادآوری میکند: «رنگ مهم نیست؛ شکل را نگاه کن!»
شکل چرخیده همان شکل است
مثلثی که سر و ته شده یا مستطیلی که خوابیده، هنوز همان شکل است. بازی چرخش و کشیدگی را کمکم بیشتر میکند و در عوض مراقب است مربع آنقدر نچرخد که با لوزی اشتباه شود. کودک شکل را در هر جهتی بازمیشناسد؛ مهارتی که در نقاشی، نقشهخوانی و هندسهٔ سالهای بعد لازم دارد.
شکلهای شبیه، کنار هم
مربع کنار مستطیل و لوزی، و دایره کنار بیضی و نیمدایره مینشیند. این مقایسهها کودک را به دقیق نگاه کردن وامیدارد: همهٔ ضلعها برابرند یا نه؟ گوشه دارد یا ندارد؟ بعد از هر لقمه هم جملهای کوتاه، مثل «مستطیل! ۴ گوشه دارد»، واژهٔ درست را کنار تصویر مینشاند.
پیدا کردن، نه فقط جور کردن
در «هیولا چه میخورد؟» کار برعکس است: یک هیولا هست و سه خوراکی، و فقط یکی همشکل اوست. کودک بهجای بردن یک شکل به هیولا، باید میان چند شکل بگردد و درست را پیدا کند. در «سینی» هم چند خوراکی برای چند هیولا آماده است و کودک باید هر کدام را به هیولای خودش برساند.