تشخیص چپ و راست برای خیلی از کودکان پایهٔ اول هنوز جا نیفتاده، و وقتی دستوری مثل «دو خانه برو راست، بعد یکی بالا» میشنوند، یکی از دو بخش را فراموش میکنند. کلاغهای گرسنه این دو مهارت را با هم تمرین میدهد: جهتها، و دنبال کردن دستورهای پشتسرهم. بازی با بالا و پایین شروع میکند، چپ و راست را جدا میآورد، بعد راه پیچدار و بوتههای سر راه را. سپس کودک برنامهٔ سه تا شش قدمی را از قبل میچیند، و در کنارش واژههای جا مثل «بالای»، «کنارِ» و «بین» را روی شبکه پیدا میکند.
چپ و راستِ خود کودک
در این بازی «راست» همیشه طرف دست راست خود کودک است، نه کلاغ. فلشها در مرحلههای اول نوشته دارند و بعد بینوشته میشوند تا کودک کمکم جهت را از شکل فلش بشناسد، و سرنخی مثل «فلشِ طرفِ دست راستت!» او را به بدن خودش برمیگرداند. اگر کلاغ به لبهٔ پشتبام برسد، فقط تکان کوچکی میخورد و کودک راه دیگری را امتحان میکند.
برنامهریزی پیش از حرکت
چیدن چند فلش پیش از زدن «برو» یعنی کودک باید راه را در ذهن ببیند و قدمها را به ترتیب نگه دارد. این نخستین تجربهٔ فکر الگوریتمی است: یک دستور، پشت دستور دیگر. اگر برنامه به بوته بخورد، کلاغ همانجا میایستد و کودک فقط فلش مشکلدار را عوض میکند، نه همه را.
واژههای جا با معنا
در پرسشهای جا، کودک باید واژه را بخواند، نشانه را روی شبکه پیدا کند و خانهٔ درست را بزند. «کنارِ»، «بین دو بوته» و پرسش وارونهٔ «کلاغ کدام طرف است؟» این واژهها را از حفظ کردن به فهمیدن میرسانند؛ واژههایی که در خواندن نقشه و دنبال کردن دستورها هم لازماند.
هر راهی که برسد درست است
بازی دنبال کوتاهترین راه نیست؛ هر مسیری که کلاغ را به غذا برساند قبول است. اگر کلاغ به بوته بخورد، بازی میگوید «اوه، بوته! از کنارش برو» و کودک همانجا راه دیگری را امتحان میکند. این آزادی کودک را به آزمودن و اصلاح تشویق میکند؛ همان چرخهٔ امتحان و اصلاحی که در حل مسئله لازم است.